تبليغاتX

عشق ما

vori

Apachi

vori

http://vori.blogfa.com

♥♥ عشق ما ♥♥

♥♥ عشق ما ♥♥

♥♥ عشق ما ♥♥

خاطرات ما

♥♥ عشق ما ♥♥

♥♥ عشق ما ♥♥
خاطرات ما
دوستت دارم

غروب‌های همیشه چقدر دلگیرند
و لحظه‌هام تو را هی بهانه می‌گیرند
دقیقه... ثانیه... ساعت... تمام روز و شبم
در انحنای نگاهت هنوز درگیرند
سکوت یک شب پاییزی و من و باران
و خاطرات تو انگار... نه... نمی‌میرند
شبیه حادثه از گریه‌هام می‌گذری
شبیه حادثه‌هایی که دست تقدیرند
و بعد رفتن تو دست‌های کوچک من

غریب و خسته و غرق بهانه می‌میرند


|+| نوشته شده توسط Apachi در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 و ساعت 21:58
دلم ...


گریان شده ٬

همچون

دخترکی لجباز

پا به زمین می کوبد...

تو را می خواهد ٬

تمام ِ تو را

دلم.


|+| نوشته شده توسط Apachi در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 و ساعت 23:54
سالگرد


امروز سالگرد وبلاگمه


خیلی خوشحالم ... پارسال همچین روزی یکی از بهترین روزهای عمرم بود ... کاش بازم تکرار بشه

چه زود گذشت و چه خوب گذشت ... خاطره اش تا همیشه توی ذهنم میمونه 


تولدت مبارک وبلاگ عزیزم



|+| نوشته شده توسط Apachi در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت 23:6 |
زن

بعضی وقتا دلم برای موجودی به اسم زن میسوزه ... هیچوقت دلم نمیخواد مرد باشم ... ولی اگه قرار بود مرد میشدم ترجیح میدادم کسی مثل آقای نزار قبانی باشم .


حسودیم میشه به کسی که دوستش داشته ... یعنی هستن آدمایی که نظرشون نسبت به زن مثل اون باشه ؟


شعرهای عاشقانه‌ام


بافته انگشتان توست

و ملیله دوزی

زیبایی‌ات

پس هرگاه

مردم شعری تازه از من بخوانند

تو را سپاس می‌گویند!


چند تا از شعراش رو میذارم ... خیلی قشنگن


کاش یه روز برسه که نظر همۀ مردا مثل اون باشه


ادامه مطلب

|+| نوشته شده توسط Apachi در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 21:35 |
نیستی


وقتی تو نیستی


تمام خانه ما درد می‌كند!


|+| نوشته شده توسط Apachi در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 و ساعت 22:59 |
خوشحالم
سلام عزیزم


میدونی چقدر دلم برات تنگ شده بود


تقریبا 45 روز اینترنت نداشتم داشتم دق میکردم

تازه میخواستم تولد خودم رو تبریک بگم نشد

ولی ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است

"" تولدم مبارک ""


اینقدر دلم میخواست برمیگشتم به یکسال پیش تابستون ... اونوقت بیشتر قدر تو رو میدونستم

هییییییییی روزگار ...

ولی میدونم خدا اینقدر بزرگه که بازم از این فرصت های شیرین جلو راهم میذاره


برگرد!

این جا طبیعت ،

- آنسان که می نماید -

طبیعی نیست


|+| نوشته شده توسط Apachi در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 و ساعت 13:48 |
تولدت

امشب
شعري نخواهم نوشت

بيست و ششمين شمع را
براي تولدت روشن ميكنم
و پرهايم را طواف ميدهم
بر گرد آتشي كه تــــو در جانم روشن كرده يي

بيست وشش تكه خاكستر كوچك كافي است
تا پر سوخته حرمت پيدا كند.

جشن تولد توست
و من
بيست و شش بار به دنيا مي آيم و خاكستر مي شوم
تا راز حضور تو را بدانم.

ققنوسم من امشب!


تولدت مبارك


|+| نوشته شده توسط Apachi در شنبه بیستم تیر 1388 و ساعت 0:20 |
بانو


بانوی من!

یک روز عاقبت قلبت را خواهم شکست _ یک روز عاقبت.

نه با سفری یک روزه

نه با سفری بلند 

بل با آخرین سفر

یک روز عاقبت قلبت را خواهم شکست _ یک روز با عاقبت.

نه با کلامی کم توشه از مهربانی

نه با سخنی توبیخ کننده 

بل با آخرین کلام

یک روز عاقبت قلبت را خواهم شکست _ یک روز عاقبت 

تو باید بدانی عزیز من

باید بدانی که دیر یا زود _ اما،

 دیگر نه چندان دیر_ قلبت را خواهم شکست؛

و کاری جز این هم نمی توان کرد...


|+| نوشته شده توسط Apachi در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 و ساعت 13:17 |
امشب


امشب با تمام خستگی خیلی می خواستمت اما نیومدی


كاش پيشم بودي ... كلي حرف دارم بزنم برات

|+| نوشته شده توسط Apachi در پنجشنبه هفتم خرداد 1388 و ساعت 23:24 |
......


سخت دل‏تنگم، كسى چون من مبادا

سوگ، حتى قسمت دشمن مبادا !


|+| نوشته شده توسط Apachi در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 و ساعت 23:2 |